‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




به پيشواز مرگ اصلاحات نرويم!
  • پيش از آنكه از همه امكانات موجود براى تداوم اصلاحات، يا تولدى ديگر، بهره‌گيرى شود، نبايد عرصه رقابت و كشمكش سياسى را به سود مخالفين رها كرد. بيش از 85 درصد مردم ايران با نظام غالب ولايت فقيه مخالف‌اند. جهان و منطقه همچنان در حال دگرگونى است، و ايران نمی‌تواند از اين تحولات به دور بماند
  • جوانان با شلوار جين و تى شرت و زلف‌های مش زده و ژله زده‌شان، همان چيزهايى كه ملايان از آن نفرت دارند، جمهورى اسلامى و ارزش‌های كهنه و تحميلى آن را به چالش می‌كشند. اين "سلاح‌های سبك"، بى آنكه مصرف كنندگان آن بدانند يا بخواهند، سلاح‌های سنگين پاسداران نظام را بی‌اعتبار و زنگ زده می‌کنند

  •  
    بخش نخست
    دكتر كاظم علمدارى
    سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳۸۲
    "اصلاحات بدون جنبش اجتماعى پشتوانه خود را از دست خواهد داد و در مقابل نيروى ضداصلاحات خط راست شكست خواهد خورد. با شكست اصلاحات نااميدى، خواست اصلى خط راست، بر جامعه غلبه می‌يابد. نااميدى جامعه سبب خواهد شد كه مردم از اين اصلاح طلبان نيز قطع اميد كنند و حتا در راى گيرى‌های موردعلاقه آنها نيز شركت نكنند."
    از مقاله: "جريان اصلاح طلبى دوم خردادى‌ها در بن بست"، نوشته كاظم علمدارى، مرداد ماه 1379
     
    مقاله حاضر تحليلى است از وضعيت سياسى ايران و نقش اصلاح طلبان كه در سه بخش تنظيم گرديده است.

    1ـ ايران جامعه‌ای سيال
    پيش از آنكه از همه امكانات موجود براى تداوم اصلاحات، يا تولدى ديگر، بهره گيرى شود، نبايد عرصه رقابت و كشمكش سياسى را به سود مخالفين رها كرد. بيش از 85 درصد مردم ايران با نظام غالب ولايت فقيه مخالف‌اند. جهان و منطقه همچنان در حال دگرگونى است، و ايران نمی‌تواند از اين تحولات به دور بماند، و شايد مرکز اين تحولات قرار بگيرد. حلقه‌ی فقهاى كهنه انديش متشكل در نهادهاى شوراى نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخيص مصلحت نظام و نهاد رهبرى و دستگاه‌های اصلى مجرى فرامين آنها، قوه قضائيه و سپاه پاسداران نمی‌توانند بر اساس قوانين و معيارهاى سده‌های گذشته با جهان متحول و مردم متاثر از آن در ايران همسو شوند. در دنيايی که هزاران جمعيت و تشكيلات دفاع از حيوانات وجود دارد، فقهای ما ، اين گروه به ظاهر مدافع اخلاق، يک روز در برابر قانون منع شکنجه می‌ايستند، روز ديگر عليه لايحه الحاق به کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان فرياد وا اسلاما سر می‌دهند و جلوی آنرا سد ميکنند. آنها مدام به دنبال دشمن می‌گردند. وجود دشمن و تضاد، حتا دشمن خيالى، براى حاكميت ايران نعمت است. همانگونه كه جنگ بركت بود. زيرا آنها شكست و ناتوانى خود را به دشمن نسبت می‌دهند (آنها مدام می‌گويند: آنها نمی‌گذارند ما رشد كنيم)، و خشم و كينه خود عليه مخالفين، حتا نزديكان به خودشان را با نسبت دادن به دشمن توجيه می‌كنند. هر چيز با ما همآهنگ نيست متعلق به دشمن است. همه در حال توطئه‌اند كه اسلام پيروز نشود! اينها خود را نماينده اسلام روى كره زمين می‌دانند و پيروزی اسلام يعنی حاکميت مطلق آنان. در حالى كه نظام جمهورى اسلامى بيش از هر كس اسلام را در ايران و جهان بدنام كرده است. اگر كل جمعيت مسلمانان جهان را يك ميليارد و دويست مليون نفر بدانيم و جمعيت ايران را 66 ميليون نفر و همه‌ی آنها را هم شيعه اثنى عشرى فرض كنيم، كه چنين نيست، و جمعيت مدافعان ولايت فقيه را هم 15 درصد فرض كنيم كه باز چنين نيست، گروه مدعيان نمايندگى اسلام در جهان حتا به يك درصد هم نمی‌رسند. گواين كه مدافعان اسلام خشونت‌گر و ذوب شدگان در ولايت و عاملين اصلى خشونت تعداشان حتا به يك هزارم درصد هم نمی‌رسد. ولى همين گروه، به همراه هم فكران خود در ديگر كشورهاى مسلمان كه شغل اصلى آنان ترور افراد بى گناه و شهروندان معمولى است، بزرگ ترين بدنامى را براى اسلام و بىاعتبارى را براى مسلمانان و ايرانيان به بار آورده‌اند. در واقع بايد گفت كه جمهورى اسلامى براى توجيه خشونت و كاربرد ترور و جدا نبودن آن از اسلام، نه تنها فيلسوف سرشناس دارد، بلكه به هر خطيب نماز جماعت نيز هنگام موعظه ديگران مسلسلى به دستشان داده است، تا مبادا خارجيان يادشان برود كه ضمانت اين موعظه‌ها نه استدلال و خردمندى و فاكت، بلكه زور اسلحه و ارعاب است. با اين تبليغات ديگر نيازى به دشمن نيست كه اسلام را بدنام كنند. مگر دستور قتل‌های زنجيره‌ای و فتواى ترورهاى پنهان و آشكار مخالفين را آمريكا صادر كرده بود؟ مگر دستور شلاق زدن در ملا عام، انگشت قطع كردن و سنگسار از كاخ سفيد يا تلاويو صادر می‌شود؟ مگر همين اعمال باعث بدنامى اسلام نمی‌شود و مگر دستور اجراى آنها را آيت الله‌های صاحب نام و قدرت و دادگاه‌های جمهورى اسلامى صادر نمی‌كنند؟ مگر ملا عمر و بن لادن متولد يا بزرگ شده‌ی آمريكا يا معتقد به اديان ديگرى هستند؟ ريشه‌ی بدنامى براى اسلام اعمال ضد انسانى مدعيان رهبرى جهان اسلام است، نه غرب يا اسرائيل. از قضا اسرائيل از اين كه جمهورى اسلامى و بن لادن اسلام را با خشونت و ترور معرفى می‌كنند، بسيار خوشحال است. ساده‌تر از اين می‌توان افكار عمومى جهان را قانع كرد كه اسلام متعلق به دنياى امروز نيست؟ يا اسلام برابر با تروريسم است؟
     
    ***
    جوانان با شلوار جين و تى شرت و زلف‌های مش زده و ژله زده‌شان، همان چيزهايى كه ملايان از آن نفرت دارند، جمهورى اسلامى و ارزش‌های كهنه و تحميلى آن را به چالش می‌كشند. اين "سلاح‌های سبك"، بى آنكه مصرف كنندگان آن بدانند يا بخواهند، سلاح‌های سنگين پاسداران نظام را بی اعتبار و زنگ زده می‌کنند. پا به سن گذاشته‌گانشان فرهنگ و رفتار اين جوانان را نمی‌فهمند، و جوانان متعصب و بنيادگرای اين گروه به دليل زندانی بودن در معيار‌های مذهب و هنجارهای سنتی نمی‌توانند به مانند ديگر جوانان زندگی کنند و از زندگی خود لذت ببرند. زيرا لذت بردن برای آنان تابوی ناشکستنی شده است. آنها (اگر از دسته جات لمپن‌های اجير شده‌ی خيابانى نباشند) فكر می‌كنند كه به دنيا آمده‌اند تا رنج ببرند و ديگران را زجر بدهند. پس به جوانان ديگر كينه و دشمنى می‌ورزند، و با تنبيه آنها و تخريب تفريحات آنها احساس راحتى و قدرت می‌كنند، و از تنش درونى تلنبار شده در ذهن و روحشان رها می‌شوند. در يك عبارت، خط راست ازاين عقده‌های چرگين چون چماق سر کوب مخالفين استفاده می‌برد. حاكميت ايران با مردم خود در ستيز است. اين ستيزه جويى ناشى از تضاد و تقابل دو فرهنگ است، خشونت حاكميت عليه جوانان ناشى از عدم درك اين پديده و استيصال در كنترل رفتار آنها به ميل خود است. شايد بتوان گفت هيچ سلاحى برنده تر از اين ارزش‌های تحميلى جمهورى اسلامى را به ريشه نكند.

    جمهورى اسلامى تاكنون بر بستر بحران زيسته است. اصرار در حفظ نهادهاى انقلابى ريشه در همين تفكر دارد. زيرا انقلاب پديده دوران بحران است و از قانون و هنجارهای متداول دوران آرامش کمتر پيروی می‌کند. حاكميت جمهورى اسلامى تنها با مردم خود در ستيز نيست. هيچ كشورى در جهان نيست كه به مانند ايران اين چنين با جهانيان در ستيز و تضاد باشد. هنوز بحران ناشى از حضور اعضاى القاعده در ايران خاتمه نيافته، بحران قتل فجيع خبرنگار ايرانی - کانادايی ، زيبا کاظمی در زندان به دست مسئولان دادستانی آشكار و جهانگير می‌شود، و به دنبال آن بحران محاكمه هادی سليمان‌پور، سفير پيشين جمهورى اسلامى در آرژنتين به اتهام دست داشتن در انفجار مرکز فرهنگی يهوديان در آرژانتين تيتر اول روزنامه‌های جهان می‌شود، و هنوز اين ماجرا خاتمه نيافته، جمهورى اسلامى وارد منازعه جديدى و اين بار به دليل پيدا شدن اورانيوم غنى شده در ايران، با سازمان بين المللى انرژى اتمى، و در نتيجه كليه كشورهاى نگران اتمى شدن ايران می‌گردد. اين منازعه بن بستى است كه در هر دو سوى آن، چه قطعنامه را بپذيرد و چه رد كند، جمهورى اسلامى بازنده است. دولت روسيه علی رغم عقد قراداد‌های چند ميليارد دلارى با ايران در اين ماجرا با آمريکا و اروپا هم داستان شده است. هزينه كليه‌ی اين بحران‌ها از سرمايه‌های ملى ايران پرداخته می‌شود، بى آنكه مردم ايران مسئول ايجاد و تداوم آنها باشند. امروز ايرانيان به هر فرودگاه بين المللى كه وارد می‌شوند، مسولان به آنها به چشم تروريست نگاه می‌كنند. جمهورى اسلامى غرور و شرافت مردم را در داخل و حرمت ايرانيان را در جهان شكسته است و براى آنها خوارى و براى اسلام بدنامى آفريده است. پاسپورت جمهورى اسلامى براى ايرانيان مدرك اتهام شده است. ايرانيان مقيم خارج كشور می‌كوشند هرچه زودتر پاسپورت كشور ديگرى را جايگزين پاسپورت جمهورى اسلامى كنند. بايد براى مسلمانان مومن جاى تاسف فراوان باشد كه بدانند كودكان ايرانى در خارج چگونه می‌كوشند هويت ايرانى و اسلامى خود را پنهان كنند. پدرى نقل می‌كرد كه فرزندش از او پرسيده است كه آيا می‌تواند به هم كلاسى‌های خود بگويد او مسلمان نيست. وى آرزو می‌كرد كه كاش مسيحى يا يهودى بود تا مورد استهزا دوستانش واقع نشود. شما پدر مسلمان و مادر ايرانى، و شما رهبران جمهورى اسلامى پاسخ‌تان براى اين كودك 11 ساله چيست؟ جمهورى اسلامى از 25 سال بحران آفرينى دست برنمىدارد. هنوز بايد منتظر بحران‌های جديدى بود كه سر باز خواهند كرد.

    با كمى دقت در اين فعل و انفعالات می‌توان تغييرات جديدى را در عرصه سياست‌های بين المللی عليه ايران پيش بينى كرد. ايران به دليل درگير بودن در اين بحران‌ها تا به كنون خسارات فراوانى را متحمل شده است. حاكميت كنونى براى دوام و بقاى خود از يک سو نيازمند اين بحران هاست، ولى از سوی ديگر همانگونه كه ماجراى گروگانگيرى با تحمل خسارات مالى و سياسى و حيثيتى فراوان به زيان ايرن خاتمه يافت، و جنگ ايران و عراق تنها در يك بزنگاه و آنهم زمانى كه ايران شكست حود را قطعى می‌ديد، با پذيرفتن قطعنامه سازمان ملل و باز با شكست سياسى و مالى ايران پايان پذيرفت، خسارت ناشى از بحران‌های آينده نيز می‌تواند توان تحمل ايران و ايرانيان را به آخر برساند، و حكومتى كه بر بستر بحران زيسته است، سرانجام قربانى بحران شود. امروز نيز براى حل مشكلات خود با آمريكا متوسل به ملاقات پنهانى آن هم از طريق افرادى مانند منوچهر قربانى‌فر، قاچاق‌چى اسلحه شده است. چرا جمهورى اسلامى به طور علنى و آشكار وارد مذاكره با آمريكا نمی‌شود؟ چه چيزى در اين بده و بستان وجود دارد كه بايد از چشم مردم ايران پنهان بماند؟ چرا ايرانيان بايد اخبار مربوط به اين ملاقات‌ها و مذاكرات پنهان را از زبان رامسفلد، وزير دفاع آمريكا بشنوند؟ اوست كه اعلام می‌دارد، امريكا از طريق قربانى‌فر با ايران وارد مذاكره شده است. جمهورى اسلامى در عمل نشان داده است كه تا كارد به استخوان نرسد رها نمی‌كند. آنگاه به هر خفتى تن می‌دهد و براى توجيه آن "مصلحت اسلام" يا نظام را همراه می‌كند، كه البته منظور مصلحت حفظ خود قدرت است. جمهورى اسلامى بايد احساس خطر كند تا دست از تداوم بحران و قلدرى و رجزخوانى بردارد. اين روش به دو دليل به كار برده می‌شود، نخست نياز به بحران براى تداوم حكومت، و دوم حفظ قدرت انحصارى و حذف ديگران. جمهورى اسلامى مشروعيت خود را نيز از طريق اعمال زور و ايجاد بحران می‌خواهد بدست آورد. و اين شبيه به آن است كه کسی اسلحه‌ای را بر پيشانی شما نهد و از شما بخواهد که اعتراف کنيد که او عيسی مسيح است، شما راهی جز تکرار حرف او نداريد. ولی اعتراف شما نه تنها او را عيسی مسيح نمی‌کند ، بلکه او را به يک جنايتکار بدل می‌سازد. اين شمايی كلى از وضعيت سياسی ايران و پايه مشروعيت نظام جمهوری اسلامی است.
     
    ***
    اگر به ساختار حاكميت ايران بادقت بنگريم درمىيابيم كه در اصل چند باند متشكل در دولت سايه، كه گاهى با هم نيز رقابت می‌كنند قدرت اصلى را در دست دارند، که با کاربرد سياست ارعاب خود را بر جامعه تحميل می‌کنند. بقيه بخش‌های حاكميت به ويژه رده‌های پايين‌تر سيال‌اند و به سادگى می‌توانند با هر حكومت ديگرى كه از پشتوانه مردم برخوردار باشد همراه شوند. اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت.

    رئيس جمهور كه با انتشار پلاتفرم سياسى خود در سال 1376 موفق به كسب مليون‌ها راى شد، عملا وارد عقد قراردادى سياسى و اخلاقى با مردم ايران گرديد. او امروز زير فشار مدافعان استبداد دينى تسليم آنها می‌شود و نقض عهد با مردم می‌كند و مهر سكوت بر لب می‌زند. او اخلاقا متعهد است كه اگر نمی‌خواهد، يا نمی‌تواند به عهد و وظائف قانونى و اخلاقى خود عمل كند، با استعفاى خود زير بار اين چرخش تاريخى نرود؛ يا حداقل حضور خود در موقعيت جديد را به همه پرسى بگذارد، تا خط راست دريابد كه مردم چگونه درباره رئيس جمهور عهدشكن داورى می‌كنند، تا مبادا مبناى مشروعيت نظام را بر آراى ريخته شده به صندوق‌ها در دو انتخابات رياست جمهورى قرار دهد. خاتمى نبايد اعتبار خود را به سرنوشت خط راست گره بزند و فكر كند می‌تواند نظام رو به افول ولايت فقيه را نجات دهد. برعكس، آنها او را با خود به قهقرا خواهند برد. خاتمی در افکار عمومی جهان برای جمهوری اسلامی اعتبار کسب کرده بود، و می‌رفت که مردم جهان را قانع کند که علی رغم تبليغات غرب اسلام با دمکراسی سازگار است. اما با چرخش اخير خود اعتبار پيشين خود را نيز در نزد جهانيان از دست داد.
     
    ادامه دارد...





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de