| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
چرا خاتمى بايد استعفا
دهد؟
دكتر كاظم علمدارى سهشنبه ٢۱ مرداد ۱۳۸۲ بهعنوان كسى كه در دو دوره انتخابات از سيد محمد خاتمى، چه نوشتارى و چه گفتارى، پشتيبانى كردهام و به راه حل اصلاحات نيز پايبندم، به دلايلى كه در زير نوشتهام، معتقدم كه به صلاح جنبش اصلاحات و دموكراسى در ايران است كه خاتمى استعفا دهد. در ميان اظهارنظرهاى مختلفى كه تاكنون در مخالفت با پيشنهاد استعفاى خاتمى نوشته يا گفته شده است، تنها يك پرسش مرا واداشت كه دوباره درباره آن بيانديشم. آن پرسش اين است: پس از استعفاى خاتمى چه؟ يا با استعفاى خاتمى چه مىتوان كرد كه با وجود ايشان در مقام رياست جمهورى نمىتوان؟ دلايل من بدين قرار است. 1. كسانى پنداشتهاند كه درخواست استعفاى خاتمى براى ممانعت از بدنامى او، به دليل دلسوزىهاى اخلاقى و عاطفى است. اين افراد به وجه سياسى اين مطلب كمتر توجه مىكنند. استعفاى خاتمى و دور ماندن او از بدنامى براى ممانعت از ضربه وارد شدن بيشتر به اعتماد و روحيه مردم است. مردم به خاتمى، به گفتهها و وعدههاى او اعتماد كردند و با شور و شوق به او راى دادند. مدافعان اصلاحات نيز براى مدت شش سال به مخالفين اصرار ورزيدند كه خاتمى با ديگران فرق مىكند و نبايد تمام «روحانيت» را يكسان پنداشت. امروز خاتمى و ياران او دريافتهاند كه آنچه از او انتظار داشتند و آنچه خود بدان وعده كرده بود در بهترين حالت ناتوان است. عمل خاتمى نشان داده است كه بىتفاوتى او نسبت به جرم و جنايتى كه باندهاى سياه در درون حاكميت انجام مىدهند فراتر از ناتوانى او است. عقبنشينىهاى پى در پى در برابر قلدرى و زورگويى اين باندها و در مقابل سرزنش و حتى تخطئه مبارزات مردم براى مردمسالارى و حكومت قانون، چيزى كه خود وعده داده بود، بدبينى را نه تنها نسبت به او، بلكه نسبت به اصلاحات بيشتر دامن مىزند تا به حدى كه به نظر مىآيد او در آستانه پشت پا زدن به خواستهاى مشروع و قانونى مردم و دفاع از ولايت فقيه برآمده است. او براى حفظ جمهورى اسلامى با هر شكل و محتوا بيشتر از حقوق مردم دل مىسوزاند. اين حركت به حدى شدت يافته است كه بدبينى پشتيبانان او، مثل دانشجويان، روز به روز شدت مىگيرد. اگر به روحيه و اعتماد مردم خيانت شود، مرمت آن باز سالها به درازا خواهد كشيد و جناح انحصارطلب به سادگى مىتواند بر انعفال و ياس مردم سوار شود و يكهتازى كند. كما اين كه خط راست توانست در جو نااميدى و عدم اعتماد مردم به كانديداهاى اصلاحطلب، در انتخابات شوراى شهر و روستا، حتى با 5 درصد آرا، برنده شود. با ادامه روند كنونى خاتمى نه تنها متحدين خود را مىراند، بلكه تصويرى بد بر جاى خواهد گذاشت كه مردم بار ديگر به سادگى به سياستمداران اعتماد نخواهند كرد. عملكرد خاتمى سبب خواهد شد كه مردم او را فريبكار و كسى كه از آغاز با برنامهاى حساب شده مردم را گمراه كرده است بنگرند. خط راست نيز تلاش خواهد كرد كه به اين جو بدبينى و بىاعتمادى دامن بزند زيرا انها در چنين فضايى قادر به حكومتاند. بنابراين جلوگيرى از بدنامى خاتمى، در واقع جلوگيرى از ضربه خوردن به اعتماد و روحيه مردم و در نهايت جلوگيرى از ضربه خوردن به روند اصلاحطلبى است. 2. در مقابل آن كسانى كه مىپرسند پس از خاتمى چه؟ مىتوان به اين پرسش پاسخ داد كه پس از پايان دوره رياست جمهورى خاتمى چه؟ آنها ظاهرا طرفدار سياست روزمرهاند كه از اين ستون به آن ستون را فرج مىداند. اين برابر است با بىبرنامه بودن و ندانمكارى. پرسش ديگر اين كه نفع ادامه حضور خاتمى در مقام رياست جمهورى در شرايط وخامتبار كنونى و روند رشد دموكراسى چيست؟ همچنين مىتوان پرسش نمود كه پس از پايان دوره مجلس اصلاحات كه ظرف يك سال آينده رخ خواهد داد، چه بايد كرد؟ ايران در دو سال آينده سه انتخابات اصلى مجلس خبرگان، مجلس شوراى اسلامى و رياست جمهورى را در پيش دارد. با توجه به سياست كنونى آقاى خاتمى بسيار دشوار است كه پذيرفت انحصارگران قدرت اجازه خواهند داد كه حتى تركيب كنونى مجلس و قوه مجريه در دوره آينده باقى بماند يا اصلاحى رخ دهد. برنامه و استراتژی مخالفين استعفاى خاتمى چيست؟ براى تداوم اصلاحات مىبايد استراتژی مشخصى را طراحى كرد. آقاى خاتمى با رشد جنبش مردمى و فشار از پايين مخالف است و همواره به دنبال مذاكره در بالا و امتيازدهى به انحصارگران كه او خود آنها را قلدر و زورگو مىخواند، است. آيا حكومتگرانى را در تاريخ مىشناسيم كه بدون فشار سياسى مردم كنار رفته باشند؟ بايد با توجه به اين واقعيت استراتژی مشخصى را براساس فشار عمومى از پايين بنا نمود. خاتمى كارهاى مثبتى انجام داده است، اما در حال حاضر او مانع پيشرفت اصلاحات است و به همين دليل به سود اصلاحات است كه او كنار برود. او خود نيز مىداند كه جز نصيحت كردن كسانى كه گوشى براى شنيدن ندارند كارى از او بر نمىآيد. پس اصرار او براى آن كه در قدرت بماند چيزى جز خدمت به مخالفين مردمسالارى و حاكميت قانون نيست. آنچه در اين ميان اهميت تاريخى، سياسى و بنيادى دارد، نه حضور يا عدم حضور خاتمى در مقام رياست جمهورى، بلكه آينده ايران، اصلاحات و دموكراسى است. براى كسب حقوق مشروع و قانونى و دموكراتيك، مردم بايد به مبارزات خود متكى باشند. اين رخ نخواهد داد مگر آن كه دل از خاتمى بكنند و بىجهت به كسى كه ديگر از او كارى ساخته نيست متكى نباشند. اين اتكاء به خود، از نظر روانشناختى تلاش و همبستگى مردم و ايجاد روحيه همگانى مقاومت، بسيار مهم است. 3. خاتمى بايد استعفا دهد نه فقط به خاطر شكست در انجام وعدههاى انتخابى خود، و ناتوانى و عدم خواست براى پيشبرد وظايف قانونىاش، بلكه به خاطر صدماتى كه به فرايند اصلاحات از طريق منفعل نگه داشتن مردم و حتى موضعگيرىهاى علنى عليه مقاومت آنها وارد مىكند. با روندى كه خاتمى دنبال مىكند دور دوم رياست جمهورى او نيز بدون دستاورد قابل توجه و دورنمايى براى آينده دموكراسى در ايران پايان خواهد يافت. براى دو دوره، او ميليونها آراى مردم را كه با ذوق و شوق و انتظار فراوان و به خاطر وعدههاى او به صندوقها ريختند را به هدر داده است. او بيشتر از آن كه براى حقوق مردم دل بسوزاند، نگران سرنوشت جمهورى اسلامى است كه جز بدنامى براى اسلام و ايران ببار نياورده است. قابل توجه است كه خاتمى حداقل نيمى از آراى خود را از راىدهندگانى به دست آورده است كه با كليت جمهورى اسلامى مخالفاند و تنها اميدشان اين بود كه با پشتيبانى از خاتمى او بتواند وعدههاى خود را عملى كند، و جامعه اندك اندك به سوى مردمسالارى گذر كند. اما با كمال تعجب و تاسف ديده شد كه بيشتر اعضاى كابينه توسط خامنهاى و رفسنجانى برگزيده شدند و اكثريت مردم ايران هيچ نمايندهاى در كابينه او نداشته و ندارند. خاتمى در شرايطى كه جامعه در اوج بگير و ببند دانشجويان و روزنامهنگاران است و قتل فجيع زهرا كاظمى به دست مقامات دادستانى رخ داده است، در سخنان خود در كرج جوانان را دعوت مىكند كه بيايند و بار ديگر شور و شوق ديگرى در انتخابات بعدى مجلس بپا كنند؛ چنان كه گويى در مملكت هيچ واقعه غيرعادى رخ نمىدهد و همه چيز در امن و امان است. اين در حالى است كه شك نبايد كرد كه اگر لايحه حذف نظارت استصوابى شوراى نگهبان تصويب نشود، جامعه از اين پس هر نوع انتخاباتى را تحريم خواهد كرد. اصلاحطلبان واقعى بايد نگران روحيه عمومى باشند؛ روحيهاى كه يك بار خود را در شكست انتخابات 9 اسفند شوراى شهر و روستا نشان داد. استعفاى خاتمى نبايد بهعنوان عمل تلافىجويانانه عليه او تلقى شود، بلكه بهعنوان يك استراتژی حساب شده كه هم اصلاحات از آن بهره مىبرد و هم به سود ياران خاتمى است كه همانند او عمر شغل سياسىشان پايان نمىلاذيرد. 4. استعفاى خاتمى بخشى از يك استراتژی است. كسانى كه به دنبال استعفاى خاتمى هستند بايد استراتژی و تاكتيكهاى روشنى را طراحى كرده و ارائه دهند كه در صورت استعفاى ايشان بدون ترديد به اجرا دراورند. بزرگترين اشتباه اصلاحطلبان تاكنون، ظرف 6 سال گذشته، نداشتن يك استراتژی روشن و افتادن به دام سياستهاى روزمرهگرى و واكنشى بوده است. نبود استراتژی سبب گرديده است كه خط راست با برنامهاى ساده تمام نيروى اصلاحطلبان را به هدر بدهد و صرف دفاع از خود كند. روند كنونى نشان مىدهد كه تمامتخواهان تلاش خواهند كرد كه مانع از انتخاب مجدد اصلاحطلبان واقعى در انتخابات بعدى مجلس شوند. اصلاحطلبان بايد ابتكار عمل را به دست گيرند و پيشاپيش اين سياست انحصارى را خنثى نمايند و پيش از آن كه تمام قدرت به دست انحصارگران راست بيفتد، استراتژی درستى را پايهريزى نمايند. آنها بايد بكوشند تا براى كسب حقوق قانونى و مشروع مردم فشار همگانى، چه داخلى و چه جهانى، را سازماندهى كنند. چونه؟ الف: از نظر قانونى، مطابق قانون اساسى جمهورى اسلامى، پس از استعفاى رئيس جمهور «... معاون اول رئيس جمهور با موافقت رهبر اختيارات و مسئوليتهاى وى را بر عهده مىگيرد و شورايى متشكل از رئيس مجلس و رئيس قوه قضاييه و معاون اول رئيس جمهور موظف است ترتيبى دهد كه حداكثر ظرف مدت پنجاه روز رئيس جمهور جديد انتخاب شود...»، اين اصل قانون اساسى، بسترى است براى طرح و پيشبرد استراتژی اصلاحات. چگونه؟ ب: اگر خاتمى استعفا دهد استراتژی بايد سازماندهى مردم و افكار عمومى جهان حول خواست واحد انتخابات آزاد و عادلانه و زير نظارت سازمان ملل باشد، نه خواستى كمتر و نه خواستى بيشتر. به احتمال زياد، تمامتخواهان اين خواست مشروع و قانونى مردم را نخواهند پذيرفت، زيرا آنها از نتايج يك انتخابات آزاد باخبرند. اگر چنين شود، اصلاحطلبان راهى جز تحريم همهجانبه انتخابات نخواهند داشت. ارزيابىها نشان مىدهد كه بدون شركت اصلاحطلبان و مخالفين حكومت جمهورى اسلامى، انحصارگران فقط قادرند 10 تا 15 درصد آراى مردم را به دست اورند. اين بدان معناست كه در صورت تحريم انتخابات حاكميت جمهورى اسلامى با بحران مشروع بسيار بزرگى روبرو گشته و جناح راست در صحنه عمل به كلى بىابرو خواهد شد (البته اگر ابرويى باقى مانده باشد). در اين مقطع براى انحصارگران راست بسيار دشوار خواهد بود كه دست به تقلب در انتخابات بزنند زيرا هنوز آراى مردم بايد توسط ارگانهاى زير كنترل اصلاحطلبان شمرده شود. اين استراتژی در عين حال پاسخ روشنى است بر اين سؤال كه پس از استعفاى خاتمى چه مىتوان كرد؟ يا چه بايد كرد. اگر امروز اين تحول عملى نشود، در زمان پايان يافتن دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى بسيار دير خواهد بود. 5. خوشبختانه ايرانيان از تب و تاب استقبال از حمله
نظامى امريكا به ايران فاصله گرفتهاند. در زمان پيروزى سريع ارتش امريكا در عراق
افراد و گروههايى ذوقزده تا حد تشويق غيرمستقيم امريكا برامدند تا به ايران نيز
حمله كند. اين سياست و خواست عملا مردم را منفعل مىكند كه منتظر ظهور قدرتى بمانند
كه از غيب برسد و آنها را نجات دهد. ايرانيان آموختند كه جهان مىتواند به تحولات
ايران كمك كند ولى نه با حمله نظامى. آنچه در عراق مىگذرد چيزى نيست كه ايرانيان در
انتظار آنند. مردم عراق براى آنچه انتظار دارند بدست اورند، هزينهاى بسيار سنگين
پرداخت مىكنند. مردم ايران اگر هزينهاى بسيار كوچكتر از آنچه در عراق مىگذرد
بپردازند خود به دموكراسى و حكومت قانون دست خواهند يافت و نيازى به ارتش امريكا
نيست. بايد خواست دموكراسى با روحيهاى متكى به خود سازماندهى شود.
در پايان، خاتمى اگر مىخواهد به پيشبرد اصلاحات و دموكراسى در ايران خدمت كند، بايد هرچه زودتر استعفا دهد و از يك انتخابات آزاد و عادلانه با نظارت سازمان ملل متحد پشتيبانى كند و در صورت عدم تمكين خط راست، همراه مردم انتخابات را تحريم كند. اين يك عمل قانونى و مشروع است و مردم نبايد نسبت به شركت فعال خود در آن ترديد كنند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |