| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
دو شمشير
دولبه
انقلاب و اصلاحات مشروطه
دكتر كاظم علمداري
سه شنبه ٢٢ مرداد ١٣٨١ شايد مهمترين عامل پيدايش انقلاب مشروطيت نفوذ و اثر دوگانه غرب در ايران بود. اثر دو گانه ي تمدن مدرن غرب در تمدن پيشامدرن ايران در زمان پيدايش جنبش مشروطه خواهي را مي توان با نقش و نفوذ دوگانه ي گلوباليزاسيون (جهاني شدن) در دوره ي كنوني مقايسه كرد. در هر دو مورد، اين نفوذ و اثربخشي يكي اقتصادي و ديگري سياسي ـ فرهنگي است ، يك منفي و ديگري مثبت است. اقتصادي: در عصر مشروطيت نفوذ اقتصادي غرب بازار و توليدات سنتي و بومي ايران را تهديد مي كرد و توليدكنندگان و تجار داخلي را به رقابت سختي كشيد. اين رقابت و تهديد اقتصادي واكنش اجتماعي طبقات خاصي كه منافع آنها به خطر مي افتد را برانگيخت و به اعتراض كشاند. سياسي: اما به طور هم زمان به دنبال مراوده هاي فرهنگي ، تجاري و ديپلماتيك ميان ايران و غرب ، ويژگي هاي سياسي و فرهنگي تمدن مدرن نيز به ايران سرايت كرد. نتيجه ي اين مناسبات پيدايش و شكل گيري نيروي جديد روشنفكران و انديشمندان و قشر بوروتراتيكي بود كه با بينشي نو، اما خاستگاه طبقاتي متفاوت در انقلاب مشروطه شركت كردند. اين روشنفكران تحت تاثير جنبش روشنگري غرب بودند. پديده هاي غربي چون ناسيوناليسم ، ليبراليسم و سوسياليسم همراه با شعارهاي برابري ، برادري و قانون انقلاب فرانسه به خواست روشنفكران در جنبش مشروطه ي ايران بدل شد. روشنفكران به دليل آگاهي هاي سياسي ، علمي و آشنايي با ويژگي هاي تمدن مدرن و عوامل پيش رفت غرب و عقب ماندگي ايران ، چراغ دار جنبش مشروطه خواهي شدند. روحانيون: در ميان روحانيون نيز بر سرخواست اقتصادي و سياسي جنبش شكاف بزرگي بوجود آمد. به طوري كه روحانيون بزرگ و با نفوذي چون شيخ فضل الله نوري و حدود سيصدتن از علماي همگام او تا آن جا كه مقابله با غرب و نفوذ اقتصادي آن مطرح بود، اما با تجار و طبقه ي سنتي ايران هم ضدا بودند و در صف اول جنبش قرار گرفتند. اما آنگاه كه اصلاحات سياسي و فرهنگي و جابه جايي استبداد با حكومت قانون و آزادي فردي به ميان آمد، آنها مشروعه طلب شدند و در برابر جنبش و قانون اساسي و مجلس ايستادند و با استبداد سلطنتي هم صدا گرديدند. آنها با پديده مدرنيته ، دموكراسي ، شهروندي ، حكومت قانون ، آزادي فردي ، آزادي ديني مخالف بودند و نسبت به مدافعان آن كينه و نفرت مي ورزيدند، و استبداد محمدعلي شاه را بر مشروطيت ترجيح مي دادند. غرب شمشير دو لبه: نفوذ غرب در ايران نقش شمشير دو لبه اي را داشت كه از يك سو شاهرگ اقتصاد سنتي و بومي ايران را مي بريد، و از دگرسو باعث پيداشدن جنبش روشنگري و آشنايي با تمدن مدرن شد كه اين دومي شاهرگ استبداد سياسي و حكومت پيشامدرن و شبه ايلي قاجار را قطع مي كرد. اين چنين بود آنگاه كه انقلاب به حركت درآمد، طبقه ي متوسط سنتي و تجار بازار به همراه ديگران توانستند نفوذ غرب را با تحريم ها، تهديدها و شورش ها ضعيف كنند. اما جنبش ضد استبدادي و مشروطه خواهي خاستگاه روشنفكري و سياسي نيز داشت ، پس از حركت بازنيايستاد. به عبارت ديگر تضعيف و مهار نفوذ غرب ، عطش برآمده ي جامعه براي كسب حكومت قانون كه تازه از غرب آموخته بود را پايان نبخشيد. اين خواست آن چنان در جامعه ريشه دوانيد كه بر سر دشمنان سرسخت آن ، يعني روحانيون طراز اولي چون شيخ فضل الله نوري و چهار تن از مدافعان سلطنت مطلقه را بر بالاي دار برد، آن هم با همكاري خود روحانيت. اصلاحات مشروطه: روش جنبش مشروطه خواهي انقلابي ، ولي خواست هاي آن اصلاحي بود. حتا روش آن نيز در آغاز آرام و خالي از خشونت بود. اصلاحاتي كه از زمان صدراعظمي فراهاني ها(پدر و پسر) و ميرزاتقي خان امير كبير از بالا و از بطن نهاد قدرت و درون حاكميت آغاز شد، ولي ايستادگي دربار و روحانيت طرفدار استبداد، سبب شد تا روش قهر و خشونت به تنها راه پايان بخشيدن به موانع خواست مردم بدل شود. انقلاب مشروطيت ايران از نوع انقلاب كبير فرانسه در سال ١٧٨٩ كه سرلويي شانزدهم ، پادشاه فرانسه را با گيوتين زد يا انقلاب قرن ١٧ در هلند كه جمهوري را به جاي سلطنت نشاند يا انقلاب ١٦٨٨ انگلستان كه تمام قدرت را از دست شاه گرفت نبود. انقلاب مشروطه به دنبال كسب رضايت پادشاه براي اصلاح نظام سياسي ايران بود. انقلابي بود كه تائيد نهايي خود را از دربار شاه مي جست. انقلابي كه امضاي سند مشروطيت و قانون اساسي و متمم آن را از دست شاه گرفت. انقلابي كه شاه نافرمان و سركش را عزل و فرزند او را به جايش به سلطنت نشاند. انقلابي كه محمدعلي شاه ، كسي كه فرمان به توپ بستن مجلس را صادر كرد و درپي پيروزي جنبش به سفارت روسيه تزاري پناهنده شد را نه تنها دستگير، محاكمه و مجازات نكرد، بلكه با مهاجرت او به روسيه موافقت نمود و براي او حقوق و مستمري نيز تعيين كرد و فرزند دوازده ساله اش را به تخت شاهي نشاند. اين يك اصلاحات بود كه با شيوه انقلابي عمل مي كرد. شيوه و روش انقلابي نيز برخاسته و بازتاب خشونت و زورگويي هاي حكومتي بود. و گرنه جنبش با تحريم ها و تحصن ها آغاز شد. دلايل تداوم بحث جنبش مشروطيت: دليل اصلي ادامه بحث و گفتگو، چه نوشتاري و چه گفتاري درباره ي انقلاب مشروطيت. ريشه و خواست ها و نتايج آن را مي توان در دو عامل خلاصه كرد: نخست ، ناهمگوني نظرات و تحليل ها پيرامون كم وكيف اين انقلاب يا اصلاحات؛ و دوم دست نيافتن جامعه به خواست ها و شعارهاي اصلاحي مشروطيت از جمله حكومت قانون ، انتخابات آزاد، آزادي فردي و عدالت اجتماعي است. استبداد، ديكتاتوري و حكومت مطلقه با گذشت ٩٥ سال از صدور فرمان مشروطيت و امضاي قانون اساسي توسط مظفرالدين شاه ادامه يافته است. به قول غفور ميرزايي چهار شاه به تعهد و اجراي قانون اساسي مشروطيت سوگند يادكردند، ولي هيچ يك از آنها، يعني محمدعلي شاه ، احمد شاه ، رضا شاه و محمدرضا شاه به سوگند خود وفادار نماندند و قانون اساسي را زير پا گذاشتند، از مردم جدا ماندند، آن كردند كه خود خواستند و سرانجام هر چهار شاه يكي پس از ديگري مجبور به ترك ايران شدند و در غربت مردند. تجربه ي هفتاد ساله ي پس از انقلاب مشروطيت نشان داد كه نظام سلطنتي در ايران قانون پذير نيست و به استبداد و ديكتاتوري فردي مي انجامد، و دليلي براي تجربه مجدد آن باقي نمانده است. همانگونه كه حكومت ديني در هيچ جايي از جهان به آزادي ، دموكراسي و حكومت قانون نرسيده است ، زيرا حكومت ديني دير يا زود دين را نيز دولتي و ابزار توجيه خفقان و سركوب مخالفين مي كند. اين نظريه را نيز مردم ايران ، سودان و افغانستان در عمل و بسيار پرهزينه تجربه كرده اند، نسل جديد، دموكراسي را خارج از اين دو نظام مي بيند. دليل ساختاري درجازدن ايران در دوره ي انتقال موضوع اين نوشته نيست ، ولي اگر بخواهيم در يك عبارت كوتاه آن را بيان كنيم بايد به غيبت طبقه ي صنعت گر يا بورژوازي صنعتي يا طبقه ي متوسط نوين اشاره كرد. اين عامل به طور عمده تفاوت شرق و غرب را توضيح مي دهد. انقلاب ١٣٥٧ با خواست استقلال سياسي ، آزادي و عدالت اجتماعي آغاز شد، ولي در عمل حكومت مشروعه مطلقه جاي سلطنت مطلقه را گرفت و باز كشمكش مشروطه و مشروعه ادامه يافت. اگرچه نظام جمهوري اسلامي در سال هاي اول با شعار "ميزان راي مردم است " مشروعيت مي يافت ، ولي هم زمان ستايش از شيخ فضل الله نوري ، كسي كه در مقابل حكومت قانون و راي مردم ايستاده بود، نشان از گرايش اصلي نظام به مشروعه طلبي مي داد. همين دوگانگي در شعار و در عمل همانند عصر مشروطيت ، روحانيت را نيز دوپاره و چندپاره كرد. در آغاز اكثريت مردم ايران بي آنكه بدانند و بخواهند تابع حكومت مشروعه خواهان شدند، ولي اندك اندك حكومت ديني را برابر با فساد اخلاقي ، سياسي و اقتصادي يافتند كه حتا براي دزدي و قتل نيز اگر بخواهد، توجيهي ديني دارد. زماني كه مردم از اين نظام فاصله گرفتند بخش هايي از روحانيت براي حفظ اعتماد و اعتبار ميان مردم كناره گيري از نظام را بر زرق و برق زندگي مادي و زيستن زير چتر محافظان مسلح ، ترجيح داده اند. گسترش اين تحول نظام ديني را با چالش تعيين كننده اي روبرو خواهد كرد. گلوباليزاسيون شمشيري دولبه: آغاز اصلاحات از سال ١٣٧٦ از درون حاكميت چالشي بود در برابر برداشت انحصاري از دين و حكومت مطلقه سنت گرايان و بنيادگرايان اسلامي. اين چالش سياسي و ديني بازتابي بود از شرايط متحول جامعه و جهان. همان گونه كه نفوذ تمدن غرب در عصر مشروطيت ، روحانيت را به دو گروه متخاصم تقسيم كرد، امروز نيز با گسترش گلوباليزاسيون (جهاني شدن اقتصاد و فرهنگ) و ويژگي هاي بازهم بيشتر مدرنيته ، ايران با تجربه ي مشابهي روبرو شده است. گلوباليزاسيون نيز دو اثر اقتصادي و سياسي ـ فرهنگي در ايران داشته است. گلوباليزاسيون تمدن مدرن را جهاني كرده است. اما بر خلاف دوران مشروطيت كه تنها گروه هاي اندك روشنفكري خواهان جامعه ي باز بودند، امروز اكثريت بزرگي از مردم ايران به استقبال ويژگي هاي تمدن مدرن ، يعني حكومت قانون ، كسب حقوق شهروندي ، انتخابات آزاد، آزادي فردي و جمعي در شكل گفتار، نوشتار و تشكيلات حزبي و بالاخره عقلاني كردن اقتصاد و سياست و پايان بخشيدن به سلطه ي دين دولتي رفته اند. بنابراين گلوباليزاسيون در شرايط چيرگي حكومت سنتي و بنيادگرايي اسلامي ، چون شمشير دو لبه اي است كه از يك سو با كنترل تكنولوژي برتر و سرمايه ي جهاني ، يكم ، شكاف طبقاتي (اقتصادي) را در جامعه بالا برده است و دوم ، علاوه بر مهاجرت هاي سياسي و اجباري ، به دليل يك پارچگي بازار جهاني ، فراهم آمدن فرصت هاي بسيار يكتا و پرسود براي صاحبان تخصص هاي علمي و سرمايه گزاري در هرگوشه اي از بازار جهان باز كرده است. اين امر باعث مهاجرت گروه هاي ناراضي ، ولي داراي قابليت هاي مهم علمي و فن آوري ، يا به اصطلاح فرار مغزها و خروج سرمايه كه اقتصاد ايران شديدا به آنها نيازمند است ، گرديده است. فرار مغزها و خروج سرمايه به زيان توسعه ي اقتصادي و پروسه ي رشد دموكراسي در ايران است. به نظر مي رسد كه بنيادگرايان اسلامي در ايران از پديده ي فرار مغزها چندان ناخرسند نيستند. زيرا آنها صاحبان فكر و انديشه را مغاير با حكومت سنتي مي دانند. آنها استفاده از كامپيوتر را مي پذيرند، نه كامپيوترساز را. آنها تكنولوژي كه برآيند علم است را دوست دارند، ولي از استدلال علمي گريزانند. اين مواردي از اثرات منفي گلوباليزاسيون در ايران است. اما گذشته از اثر منفي (به طور عمده اقتصادي) گلوباليزاسيون ، از سوي ديگر بايد به اثرات مثبت سياسي آن نيز توجه كرد. گسترش تكنولوژي اطلاعاتي ، كم شدن فاصله هاي زماني و مكاني ، كم رنگ شدن مرزهاي جغرافيايي ، مسافرت ها و مهاجرت ها و وابستگي هاي اقتصادي و تكنولوژيك ، فرهنگ و ويژگي هاي تمدن مدرن را به سرعت به ايران منتقل مي كند و نسل جوان ، يعني اكثريت جمعيت ايران را از سنت ها و بومي گرايي هاي عقب مانده جدا مي كند. اين تحول پايه هاي حكومت سنتي و مرجعيت روحاني (پديده ي حكومت شرعي) براي تعيين حق و حقوق مردم را بسيار سست كرده و از بين مي برد. نسل جوان و آشنا با تمدن مدرن ، مراجع نوين علمي ، دانشگاهي ، عقلاني ، آزاد از قيد و بندها را جايگزين مرجعيت سنتي مورد پذيرش نسل هاي پيشين مي كند. نسل جوان با آشنايي با تفاوت هاي بسيار گسترده فرهنگهاي جهان و تنوع اديان الهي و تفسيرهاي متناقض و سياسي و بسيار خشونت بار نه به علم بودن فقه باور دارد و نه دانش فقهي را برابر با روحاني و برتر از جامعه و مردم عادي مي شناسد. نسل جوان دريافته است كه در ميان فقها همانقدر مي توان انسان شريف و خيرخواه يافت كه افراد فاسد و سودجو. اين نسل برخلاف دوران مشروطيت كه بيش از ٩٠ درصد مردم سواد خواند و نوشتن نداشتند و به همين دليل كساني را با تحصيلات مكتبي و حوزوي ملا و عالم مي دانستند، امروز نه تنها خود با سواد است ، بلكه با دست آوردهاي علمي و تفاوت هاي ديني نيز آشناست. بنابراين نه دين خود را برتر مي داند و نه اعتقاد خود را مطلق و تغييرناپذير. كتب ديني را خود مي خواند و خود مي فهمد و به مانند گذشته نيازي به "علماي " سنتي براي فهم دين ندارد. اين نسل درك روحانيون سنتي و بنيادگرا را از دين نادرست و خرافي مي شمارد. واكنش مراجع سنتي دين نسبت به اين پديده رو به گسترش ، تهديد، تكفير و تفتيش ، تفسيق و كاربرد خشونت است. اين واكنش عمدتا به اين دليل است كه روحانيت سنتي نه تنها قدرت حكومتي، بلكه مرجعيت ديني خود را نيز در خطر از دست رفتن مي بيند. نسل جوان با زمان حركت مي كند و روحانيت سنتي گذشته گرا و ايستا است. آن گروه از روحانيت كه اين واقعيت چالش گرايانه را درك كرده اند به نوگرايي ديني و برداشت هاي عقلاني از دين گرايش يافته اند. اين روند رشديابنده دومين چالشي است كه بنيادگرايان ديني از درون با آن مواجه مي شوند. چالش اول آن چنان كه گفته شد، خروج داوطلبانه افرادي از روحانيت از دايره ي قدرت حكومتي است ، بنابراين علاوه بر شكاف سياسي ميان روحانيت بر سر عملكرد نظام جمهوري اسلامي ، شكاف نظري نيز بنيادگرايان اسلامي را به مقابله ي جدي كشانده است. تفسير نوين از دين كه در دوران رفرماسيون در مسيحت شكل عيني پيدا كرد، در ميان محافل اسلامي نيز به مرحله ي تعيين كننده اي رسيده است. هيچ استدلالي قوي تر از تجربه ي مردم از حكومت هاي اسلامي در ايران ، سودان و افغانستان نمي توانست به اين فرآيند كمك كند. اين يكي از دستاوردهاي بزرگي است كه انقلاب ١٣٥٧ ايران براي جوامع اسلامي ببار آورد. مردم در عمل دريافتند كه روحانيت در قدرت سياسي يا ادغام دين و دولت به چگونه پديده اي بدل مي شود. * برگرفته از نشريه ي "ايرانيان"، چاپ واشنگتن ، شماره ي ١٤٨ |